تبليغاتX
شیر مرده
 

اتاق ها 

جا به جا می شوند

تا مرا به خواب ببرند

آن قدر می آیی و می روی

تا متکایم

خیس می شود

و صبح برای کمک می آید

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 2:35 توسط شیر مرده |

 

خاطرات زیر زمینی ام را

 ورق  می زنم

ذهنم

به سرفه می افتد

و گریه هایم تا حیاط

می دوند

+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 2:24 توسط شیر مرده |

 

 

  

  قطار می شوند

 می روند

 همیشه به آرزوهایم سر بلند نگاه می کنم

 آنها را به ابرها داده ام

 تا بخندند

 گریه کنند

 حالا هر وقت تنها می شوم

 از راه می رسد

 قطار

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 1:13 توسط شیر مرده |

   غلاف شمشیر

  زمین

 به اندازه ی آرزو های شش ماهه ی یک مادر

       تکان

                 تکان

 می خورد

و محو می شود

گهواره ات

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 1:17 توسط شیر مرده |

آجرها را روی هم گذاشته ایم

چشم در برابر چشم

میان خود مانده ایم

باران

دیوار تنهایی مان را خیس کرده است

آجر به آجر

 

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 19:59 توسط شیر مرده |

 

می ایی قبرم را می بوسی

به همین راحتی تمام نمی شود

من در وجودت زنده ام

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 3:6 توسط شیر مرده |